لبیک یا حسین

غرق غم ومحنتم

وین یک همین حاجتم

بی پا و بی دست وسر

گردم شبیه تو...

ای پادشاهم حسین

نورنگاهم حسین...

 

 

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 و ساعت 17:39 |
مهدی جان

وسط جاذبه ی این همه رنگ...

نوکرت تا به ابدرنگ شماست...

بی خیال همه مردم شهر...

دلم آقا به خداتنگ شماست...

 

تولدآقامون مبارک

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 و ساعت 17:24 |
حاج احمدباهمان عصایی که زیربغل داشت آمدروی چهارپایه ایستادوپشت میکروفن

قرارگرفت.لحظه ای درسکوت بادقت به چهره های بچه هانگاه کردوبعدگفت:

برادران!ماوقتی که ازتهران آمدیم قول دادیم تا خرمشهر راازدست دشمن نگیریم

بازنگردیم.شنیده ام بعضی هاحرف ازمرخصی وتسویه زده اند!

بابا!ناموس شما(خرمشهر)رابرده اند!همه چیزشمارابرده اند!شمامیخواهید بروید

تهران چه کارکنید؟همه ی حیثیت مااینجادرخطراست.شمابگذاریدمابرویم با آب شط

العرب وضوبگیریم ونمازفتح رادرخرمشهربخوانیم بعدکه برگشتیم خودم به همه

تسویه میدهم.الان وضع ماعین زمان امام حسین(ع) است.روزعاشوراست!

بسیجی ها!به خداقسم من از یک یک شما درس میگیرم.شما بسیجی ها برای من

وامثال من درحکم استادومعلم هستید.من به شماکه با این حالت درمنطقه ماندید

حجتی ندارم.میدانم که تعدادزیادی ازدوستان شماشهید شده اند.میدانم بیش از

بیست روزاست داریدیک نفس و بی امان درمنطقه میجنگیدوخسته اید. 

ولی ازشماخواهش میکنم تاجان دربدن دارید بمانید تاشایدبه لطف خدا در این مرحله

بتوانیم خرمشهر را آزاد کنیم.

درآخرصحبت هایش درحالی که اشک ازچشمانش سرازیر شده بود دست هایش را

روبه آسمان بلند کردوگفت:

"خدایا!راضی نشو که احمدمتوسلیان زنده باشد وببیند ناموس

ما خرمشهر ما دردست دشمن باقی بماند.خدایا!اگربنابراین

است که خرمشهر دردست دشمن باشد مرگ احمد رابرسان!"

        

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه سوم خرداد 1393 و ساعت 18:49 |

سلام میخام دوباره بنویسم ...اما کمی سرخ تر هرچند استقلالیم....اینبار میخام انتقادی بنویسم با تیتر سوت پایان بازی باخته....اما نه فوتبالی بلکه سیاسی درباره اوضاع ایثارگران انقلاب اسلامی و رنج های امروزیشون.

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 11:36 |
         به نام خدایی که شهدانظربه وجه اوکنند...

الماس اگر چه ازهمه جوهرها شفاف تراست

سخت تر نیز هست.

ماندن درصف اصحاب عاشورایی امام  عشق تنها با یقین مطلق ممکن

است ...

سلام

فردا ۹خرداده

یه هفته از ۳خردادگذشته /ازفتح خونین شهر/اما همه این روزا بوی بروبچه

های ممدجهان آرارومیده تا ابد...

قطعه ۲۶ /شهدای گمنام /

غبارروبی مزارشون/نه.....................................

غبارروبی دلای خودمون...

پنجشنبه ۹خرداد۹۲ساعت۱۷

ببینیمتون انشالله

یاعلی مددنا

 

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه نهم خرداد 1392 و ساعت 0:35 |

یالطیف....

دل من گم شد اگر پیدا شد

بسپارید امانات رضا(ع)

وگر از تپش افتاد دلم 

ببریدش به ملاقات رضا(ع)

از رضا(ع)خواسته ام تا شاید

بگذارد که غلامش بشوم

همه گفتند محال است ولی...

دلخوش من به محالات رضا(ع)....


+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه هفدهم مهر 1390 و ساعت 21:27 |
                                            بسم الله النور

                 نسیم پرچمت میاد                                            بوی محرمت میاد

                آقا داری کجامیری                                               صدای ناله ی مادرت میاد...

سلام

چه هم زمونیی!هفته بسیج ----------------------------------------------باماه خون خدا! با محرم

ماهی که نفس بچه شیعه ها از چندروز مونده شایدم چند وقت جلوترش به شماره میوفته!

از روز عرفه که حاجی میخونه:کوفه میا حسین جان میسوزیم و ذره ذره وجودمون  بخون خواهی آقامون 

حسین جان میگه و فرج میخاد ازخدا...

دل تنگم این روزا واین روزگار سخت میگذره!رهبر عزیزمون چقدرقشنگ و بجا گفتند که:اون روزا دروازه

های شهادت داشتیم امروز اما...

باخودم فکر میکردم بایدم اون موقع ها دروازه ها میبوده!برای احمد کشوری ها-برای بهنام محمدی ها-برای حاج حسین خرازی ها-برای محمود شهبازی ها-برای حاج علی که وقتی بچه ها تو سوسنگرد فقط مهمات میخواستن رفت و از دل دشمن مهمات آورد و پاره پاره برگشت-بابا برای شهدای گمنام زمین و آشناهای آسمونا بایدم دروازه ها باز میبوده هزار هزار دروازه!حالا اما برای ما سر سوزن!معبر تنگم اگر بود الان وضعمون این نبود!

ای قربون سادگی و پاکیتون شهدا!

دمت گرم شهید برنسی!بااون وضع مالی چندتا شغل عوض کردی که کسبت حلال بهشه ولاغیر!

دمت گرم شهید اکبر صابری که مادرت بانون کارگری بزرگت کرد !تو وهفت هشتا خواهر برادر دیگتو!اما وقتی خواستی بری جبهه پای مادرت رو بوسیدی و اذن گرفتی!

خوشا بسعادتت شهید اکبر قدیانی که برای پسرت و همه ما بچه های نسل سومی یادگاری گذاشتی و گفتی:بچه ها بالاترازسیاهی رنگی هست و اون سرخیه! چون سیاهی میپوشاند و سرخی میشوید!

حالا شهدا تو این وانفسای آخرالزمون دعاکنید حسین زمون رو تنها نذاریم!

دعاکنید هممون رو آقامهدی (ارواحنا فداه)زهرا(سلام اله علیها) راهیه دروازه های خوشگل شهادت بکنه! 

در آخرهفته بسیج به مولامون امیرالمومنین (علیه السلام)و شهدامون و همه برو بچ باصفای بسیجی علی الخصوص لشکر پر کار ومخلص بسیجی صفاییه مبارک!

 

+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه یکم آذر 1389 و ساعت 23:22 |
تقویم رو باز کردم تا مطمئن بشم که عملیات بیت المقدس سال ۶۱بود که محمد جهان آرا و برو بچه های غیور خرمشهر٬این قلب تپنده مردم ایران٬ شادی رو به دل امام زمان (ارواحنافداه) و مردم هدیه دادند.

شهر یکصدوپنجاه هزار نفری که بسختی میشد خونه ای رو در اون پیدا کرد که خمپاره و گلوله در و دیوارهاش رو زخمی نکرده باشه!که دخترهامون رو به زیر خاک نفرستاده باشه!که  شیر بچه های شیعه سیزده چهارده ساله هامون رو وسط میدون مبارزه نکشونده باشه...

اما اما اما زخمی که این بعثی های نامرد تو دل ما گذاشته بودند تنها و تنها با یاری خدا و فرماندهی آقامون و مردونگی ممد جهان آرا و بچه هاش جواب داده شدو شد مصداق فرمایش قرآن که:

ان الذین قالوا ربنا الله ثم الستقاموا تتنزل الملائکه...

این حماسه جاویدان فتح خرمشهره که وقتی بیادش میوفتم یا دربارش میشنوم دلم پر میزنه و اون وقت وقتی امسال بعداز مدت ها مراد دلم رو میگیرم و پام میرسه به مسجد مقدس خرمشهر که نماد مقاومت بچه شیعه هاست٬ 

یه نماز جانانه بیاد ممد جهان آرا و بچه های گلمون

بیاد روزهای سخت اما پراز غرور اون سال هامون

بیاد برنامه های یادبود فتح خروشهر با نام حماسه جاوید تو دانشکده صفاییه

بیاد حاج احمد ابراهیمی همسنگری و همسر و همراهم

وبیاد همه شهدامون میخونم و دلم فقط با شهدا زمزمه فرج سر میده.

 

ای خدا تورو به مردونگی و خون این شهدا ٬آقامون رو برسون و مارو هم شهید در رکابش قرار بده...

 

                          الهم صل علی محمد و آل محمد-یادمون کنید شهدا...

 

 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 12:42 |
خدایا به من نعمت فقر اعطا کن٬ مرا در آتش عشق بسوزان ودرعالم تنهایی به خود نزدیک کن.

فقری که اگر زمین و آسمان را به من دهند٬ اگر خورشید را در یک دست وماه را در دست دیگرم قرار دهند

٬ اگر ثروت های عالم را در پایم بریزند٬درنظرم بی اهمیت باشد.

اگرپای برفرق فرقدان بگذارم ٬اگراز کهکشان ها بگذرم٬ذره ای از تواضع فطری من نکاهد.

می خواهم از همه چیز بی نیاز باشم٬ درویش باشم٬ فقیرباشم وبه هیچ چیز احساس نیاز نکنم...

خدایا مرا به این نعمت فقر توانگر کن!

                       شادی روح ملکوتی شهیدچمران صلوات

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 11:56 |
سلام....

خاستم اینجوری از همه بروبچ باحال که گاه گداری به وبلاگم سرمیزدن خداحافظی کنم دارم میرم سربازی....البته زمانش زیاد نیست اما خوب کاره دیگه دیدی یهو عمودی رفتیم افقی برگشتیمبگذریم فقط دعام کنین کارمو از دست ندم بتونم ظهرها بیام اداره تا هم در خدمت مردم باشم هم اینکه جایگاه اداریمو از دست ندم .....یه مطلبی رو میز کارم نوشتم که خالی از لطف نیست هدیه به شمام کنمش...به زودی خواهیم فهمید زندگی همین چند روزیست که ما ارزوی زود سپری شدنش را میکشیم اما زمانی خاهیم فهمید که دیگه سرنوشت را نتوان از سرنوشت......

اخر کلام اینه که چند روز بیشتر به سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نمونده.....اول ۳۱ سال اقتدار ایران اسلامی رو تبریک میگم وهمه رو دعوت میکنم روز ۲۲بهمن۸۸با طلوع افتاب بیان میدان ازادی یادمون نره که امام خمینی ان بزرگ مرد تاریخ بشر فرمودند....حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است....راحت بگم رفیق حفظ جمهوری اسلامی از نماز هم واجبتره اینو ولی فقیه زمان اعلام کرده نگو بهع من چه....بدان که فردای قیامت شهدا از ما سوال میکنن چه کردی بعدازما.........

وعده ما ساعات اولیه پنج شنبه ۲۲بهمن میدان ازادی با ندای لبیک یاخامنه ای لبیک یا حسین است...

+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 16:51 |
به نامت

السلام علیک ایها الامام روح الله الموسوی الخمینی

سفارش کردید بماکه:

این"من"رااگرانسان زیرپا گذاشت و"او" شد اصلاح میکند همه چیزش را!

 

                 (تقدیم به حاج احمد و همه عاشقای امام روح الله)

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 20:45 |
الهي پروردگارا! درود فرست بر محمد و آل او و مراتاييد كن كه: *باهركس كه با من غش و خيانت كند؛بانصيحت و راستي رفتار كنم! *وهركس از من دوري كند به نيكويي تلافي كنم! *وبه هركس كه مرا محروم كرد بذل و بخشش كنم! *وبا هركس كه با من قطع پيوند كرددر مقابل با او بپيوندم! *وهركس مرا غيبت بدگويي كند در مقابل به ذكر خيريادش كنم! *ودر مقابل نيكويي(خالق و خلق)سپاسگذاري نمايم وازبدي چشم بپوشم! دعاي مكارم اخلاق-صحيفه سجاديه التماس دعاي خير
+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 20:38 |
سلام

سلام بر همه ۲۵۰۰۰۰۰۰نفری که به راه امام وشهدا رای دادند وعلی زمانه خود رو تنها نگذاشتند

سلام بر همه بروبچه های مخلص بسیجی  امام خمینی(ره)که لشگر خداهستند...سلام بر پدر ومادرانی  که روز ۳۰ خرداد فرزندانشونو مثل زمان جنگ از زیز قران کریم عبور میدادند وبچشونو میفرستادن میدون مقابله بر اشرار سبز لجنی پوش مزدور..............

سلام بر شهدای بسیج که برای ایجاد امنیت درشهر از جانشان گذشتند وبا دست خالی سینه سپر بر اسید وسنگ وقمه وچاقو کردند.........خوشا به انانکه مرگ برایشان اسان است وان را در دست میگیرندوبه راحتی در راه رسیده به معبود هدیه میکنند

وننگ بر انانکه که ندانسته رای سبز به لجن صفتان دادند وکودک ۸ساله دختر را بدون پدر کردند.........

براستی همه ان اقلیتی که رای به پوچی دادن تک به تک انها مدیون این دختر یتیم در ان دنیا هستند...

اما در انتها به همه ۲۵۰۰۰۰۰۰میلیون نفری که رای به دکتر محمود احمدی نژاد دادندهمهان کلام رهبر فرزانه انقلاب رو میگم اگر با قصد قربت به درگاه یکتا رای داده اید بدانید اجری بزرگ برده اید..........

انشاالله

اما یاداوری میکنم برای ایجاد دولت دهم خون دادیم....واولین دولتیست که شهید نثار حضورش شد...

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 14:48 |

سراپااگرپژمرده ايم

ولي دل به پاييز نسپرده ايم

چوگلدان خالي لب پنجره

پراز خاطرات ترك خورده ايم

اگر داغ دل بود ما خورده ايم

اگر خون دل بود ما خورده ايم

اگردل  دليل است آورده ايم

اگر داغ شرط است ما ديده ايم

اگر دشنه دشمنان گردنيم

اگرخنجردوستان گرده ايم

گواهي بخواهيد اينك گواه

همين زخمهايي كه نشمرده ايم

دلي سربلند وسري سر به زير

از ايندست عمري به سربرده ايم

 

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 14:21 |
بسم الله

میگم از خدا خواستم به من صبر عطا کنه!

خدا گفت:صبر حاصل تحمل سختی ها و رنج است!

گفت:عطاکردنی نیست!!!

گفت:بنده ی من‌! صبر آموختنی است...

وحالا من (بنده محتاج تو خدا) شاگرد کلاس صبر شده ام

به یاد سفیرصبورکربلا

                    

                                                                

                     

 

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 14:21 |
سلام خداقوت

امسال هم توفیقی حاصل شد تا با یک قافله عازم مناطق جنگی جنوب کشور بشم

سختی هدایت قافله در نبودافرادقدیمی رو به خدا واگذار کردم....خدا هم جواب اعتمادم رو داد تو این اردو بزرگ وافرادی بدون ادعا مشاورانم شدند که تا ابد نمیتونم فراموششون کنم

روح الله شکری/ محمدرضاحمیدی خواه/ محمد رزمی/ بهنام حبیبیان /منصور محمدیان/ مرتضی ازادنیا /سجادبه پسند/ سعید گودرزی /و.ابوذر صالحی./حامداحمدی/سجاد صاحب قرانیه/محمود سالک/رضاخان حیرانی بامعرفت/محمدنوروزی/پیام ستاری/..............

همه همه موجب شدند بهترین وبی حاشیه ترین اردوی زندگیمو بگذرونم

اردویی که به قول ۵۳نفر اری ۵۳نفر سوار اتوبوس ۴۰نفره شدند بدون حاشیه بهترین وپربارترین روزهای دانشجوییمان رقم خورد

یاد شلوغ کاریهای حامد احمدی که بدون اهانت به کسی همش دل بچه ها رو شاد میکرد به خیرگوش زد به اونایی که پول میخاستن بیان بچه هارو بخندونن!!!مکرنکن که خدا بهترین مکرکنندگان است!

یاد شب تا صبح بیداریهای پادگان دژبخیر

یاد مسابقه طناب کشی پادگان حمید با دانشگاه ابهر بخیر

یاد صحبتهای دلنشین اقا ی صمدی  در شلمچه بخیر یاد غروب شلمجه  وزیارت امام حسین(ع)بخیر

یاد طلاییه یاد فکه...یاد خرمشسهر واروندکنار وچزابهودهلاویه وهویزه وشهید علم الهدی بخیر

اما روز اخربزرگترین رخداد زندگیمون رقم خورد آری پیگیرهایمان در تهران نتیجه داد وشب اخر اردو میهمان منطقه عملیاتی شرهانی در استان ایلام شدیم

نماز مغرب وعشا در میدان مین...اون هم با فاصله ۳متری...برای اولین بار در تاریخ جنگ این اتفاق رخ داد  اون شب بعد نماز چشم چشم رو نمیدید اما مسول تخریب میدان مین وتفحص شهدا آتشی بردلمان انداخت که نگو ............اون شب همه ائمه معصوم امده بودند به استقبالمان همه ۱۴۰نفرحاضر در اردو شاهد ماجرا بودند

در میان شهدای تفحص نشده انقدر دلمان دگرگون شد که نگو ونپرس...

مژده اخر در میان اون غوغا رو معا ون منطقه تفحص بهم داد

۱ بزرگی اومده استقبالتون برید پیشبازش..آری شهیدی گمنام در دستان بروبچه های دانشجو دست به دست شد

تازه ۴ روز بود با رمز امام رضا(ع)تفحص شده بود...تا به حال جسم شهید رو لمس نکرده بودیم....توفیقی بهمون عنایت شد به خدا قسم همه بزرگان دینما ن امده بودند این رو من نمیگم همه بچه ها میگفتن  تا به حال ایچنی قدر مجلس عزا باشکوه شاید ۱بار شب ۱۹ رمضان در بیت العباس دیده بودم وبس..........دل کندن از شرهانی خیلی سخت بود اما مجبور بودیم صبح اول وقت راه بیفتیم وبرای اولین بار۱کاروان رو شهدا اذن دادند شب در کنارشان بخابند اری شب میثم وبروبچه ها کنار شهدای تفحص نشده نتوانستند بخابند اما .....

هر انچه بود بزرگترین اردوی زندگیمان رقم خورد وانشاالله خاطرات این اردوروهرگز به بادنمیسپارم...

شرهانی دلم بدجور در انجا مانده مراقب دل شکسته مان باش تا شهادتمان....

در اخر از اقای صمدی واعتمادش بهم ممنونم هر چند که حاجی هم بهترین اردو زندگیش رقم خورد...

در اخرسال ۸۸ روتبریک میگم وانشاالله سال ظهور یگانه منجی عالم بشریت باشد....

راستی امسال سال ۲نفره شدنه منم هستش.........التماس دعا

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 17:1 |
قافله سالار

قافله را تنها گذاشت ورفت.......

سلام

شنبه صبح تو محل کارم خبری تاسف بار همه رو مبهوت خودش کرد.....

هادی صالحی شهید شد........

هادی همین چند روز قبل به عنوان فرمانده پایگاه دانشکده  فنی بسج دانشجویی داشگاه آزاد کرج انتخاب شده بود......وبه خاطر تعهد کاری وعلاقه ای که داشت مسول اعزام کاروان راهیان نور دانشگاه در سال ۸۷ شده بود........هادی وچند تن از دوستان عزم خادمی شهدا رو  کرده وبرا مهیا نمودن شرایط مقدماتی برای اعزام کاروان راهیان  ره سفر به مناطق جبهه های جنوب میگیرند وبعد از اتمام ماموریت به نحو احسن در راه برگشت در صبح روز۵شنبه ۲۴ بهمن در جاده خرم اباد جان به جان افرین تسلیم وبه همراه سرباز وظیفه رضا کوه خیل  شهد شربت شهادت مینوشند.........

ودر گلزار شهدا کرج در حضور خیل عظیم امت حزب الله کرج وفرمانده سپاه محمد رسول الله حاج علی فضلی ومقامات استانی به خاک سپرده شدند.......

شنبه شب که از اداره بر میگشتم بغض گلویم رو بد فشار میداد ....یاد اون روزهایی تو بهار افتادم که هادی ترک موتورم مینشست وتا مترو با هم گپ میزدیم ومن میرسوندمش ایستگاه مترو..........

عجب رسمیه رسمه زمونه......میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه.....

شادی روح خادم الشهدا دانشجوی بسیجی مهندس حاج هادی صالحی ورضا کوه خیل صلوات...

+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 21:26 |

امام خمینی <ره>روح خدا بود در کالبد زمان....

حرفی دگرندارم چون کلام بالا که از جانشین برحق ایشان آیت الله خامنه ای ایراد شده کاملا واضح است در مورد جایگاه شخصیتی سفیر آخرالزمانی امام حسین (ع)امام خمینی.....

۳۰ سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران برهمه عاشقان مکتب حسینی مبارکباد.....

در ۳۰ سال بهار آزادی جای شهدای انقلاب اسلامی خالیست ....صلوات

+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 23:20 |

بسوزان هر طریقی می پسندی ....

که آتش از تو خاکستر از من.....حسین جان

سلام...

امسال محرمی دگر از تاریخ زندگیمان گذشت ومعلوم نیست سال آتی بازهم سعادت پوشیدن لباس عزای امام حسین (ع)رو داشته باشیم یا نه.....

جاتون خالی امسال حال وهوای عزاداری مسجد ارک عینه سال ۸۳ شده بود همون شبهایی که با روضه حضرت زهرا (س)شروع شد و۴ شب ادامه داشت

همون۴ شب که مداح بزرگوار استاد حاج منصور ارضی دعا کرد خدایا مرگ ما را در محرم قرار بده.....همون شبهایی که دم سینه زنای مسجد ارک شده بود غسل من اشک چشامه ...کفنم پیرهن سیامه...همون شبهایی که مداح مجلس حس سالهایی روزهایی رو داشت که تو پادگان ۲کوهه میخوند....همون شبهایی که ....مابقیش رو اگه خیلی دوست دارین بدونین برین سی دی محرم سال ۸۳ مسجد ارک علی الخصوص ۴ ش ب اول یعنی ماقبل آتش سوزی رو بخرین ....خودتون میفهمین چی میگم

آری   امسال مسجد ارک حال وهوای شهادت داشت وبس ومن اطمینان داشتم که دوستان شهیدم کنار مجلسمان بودن ....اطمینانمم بر میگرده به شب عاشورا........الوداع با مسجد ارک.....وداع سختی بود ...خیلی خیلی سخت واز استاد ارضی یاد گرفتم وداع کردن را.....اگر دوای درد را خود استاد نمیگفت .......شاید تا امروز زندگی برایم ننگ بود.....هرچه که بوده وهست امسال مسجد ارک عرش خدا بود...در ودیوار مسجد شاهدن که من چه میگویم.....وچه زیبا بود دیدار دلتنگهای مسجد ارک واستاد ارضی در صحن گوهر شاد.........

عکس بالا هم برمیگرده به شب ۵ محرم سال ۸۳ مسجد ارک همون شبی که از اولین قافله شهیدان جاماندم وحرف آخرم با شهدای ارک ....تا آخرین دقایق با هم بودیم ومن زیر دست وپاشما وشما در میان آتش راه فراری نبود چرا که درب مسجد  به دلیل اقامه نماز قفل بود بخاری مجلس زنانه آتش گرفت وشعله همه جا را به سرعت در مینوردید ....همه حاضرین مشغول اقامه نماز مغرب  به جماعت بودن که صدای الفرار ودود آتش نماز را به وصال حق پیوند داد وصدای فریاد یا زهرا خانمها که در آتش میسوختند وخود را به حیاط مسجد پرتاب میکردند وصدای مردان یا حسین گو  در اتش عشق پر کشیده تا ابد در گوشم باقیست....تا صدای لبیکتان را بشنوم ومنتظر دعوئتنامه تان هستم.........چرا که از شما بعید است رفیق نصفه راه باشید....میهمانان حسین جان جای مارو هم خالی نگه دارین که وصال نزدیک است........

              هنوز از پس ایام، نجوای عاشقانه شما به گوش می رسد

            هنوز اشک ها ولبخند های ملیحتان در یادها باقیست

            هرچند از دیدن جمال دنیایتان محرومیم

             ولی رویآی باشما بودن همیشه شیرین و دوری از شما حس غریبی دارد

<<شادی روح  شهدای مسجد عرش خدا صلوات...>>

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 7:6 |
بزودی ....
+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 22:2 |
چه زیبا سخن بر زبان آورد امام روح الله الموسوی الخمینی(ره)

کوتاه ٬شیوا٬ عامیانه٬محکم ٬بادرایت ٬تادنیا دنیاست خواهد ماند وکیک کلام وصیت روح خدا ست...

اما چه حکیمانه ومقتدر فرزند برومندش برخواسته از نفس انقلاب دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران تکرار نمود بدون هیچ هراسی.......

اسرائیل باید از صحنه روزگار محوشود...

اما کلام رهبرفرزانه انقلاب اسلامی  همانند نفس قدسی امام خمینی(ره)در اخبار تلوزیون سرافرازمان کرد در تاریخ.......

همه مجاهدان فلسطین وهمه مومنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان وکودکان غزه اند وهر کس در این راه مشروع ومقدس کشته شود شهیداست وامید آن خواهد داشت در صف شهدای بدر واحد در محضر رسول الله(ص) محشور شود...

                                                                                                         (( سیدعلی خامنه ای))        

 

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 23:37 |
تیک تا کهای بازی باخته....

خیلی به این جمله فکر کنید خیلی چیزها بهتون یاداوری میکنه....

چند وقتیه باخت زیاد میدادم و دیگه همه جوره تحت فشار روحی بودم اما بدون اغراق میگم به تیک تا ک های اخر بازی امیدوار بعضی وقتها خودمم کم میووردم چه رسد به اطرافیانم

اما به تیک تاک های اخر بازی داشتم برنامه ریزی میکردم

وقتی یه بازی رو اگه داری میبازی سعی کن جوانمردونه ببازی والا ۲ تا باخت میدی نه یکی......

اگه داری میبازی تیک تاک های اخر روبرا موفقیتت  در اینده بگذار نه برا توجیه باخت.....

ولی بهترین راه اینه که تا اخر بازی رو کش بدی  وروحیت رو از دست ندی  با ناامیدی تیک تاک های اخر رو به سر انجوم برسون اما قافله رو خالی نگذار.........

مثال سادش تیم استقلال تو جام حذفی سال قبل با اینکه تو لیگ ۱۳ شده بود اما امیرخان قلعه نویی  با اینکه میدونست زورش به حریف نمیرسه بازی رو کشش میداد ومیکشوند به پنالتی اونجا بود که حریفو به خاک سیاه میشوند..........اگه اهل فوتبال بودی اآنالیز منو میتونیتو زندگیتم پیاده کنی فقط ریسکش بالاست........

خدایا عاقبت کار چنان کن که تو خشنود باشی وما رستگار.........الهی آمین

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 23:0 |
سلام

امروز تو یک سمینار بزرگ هم اندیشی چالشهای بی نام ونشان بودن افتخار حضور داشتم جالب بود همه همه همه از ته دل حرف میزدند ودنبال یک مقصود  همه سخن به دارازا گفتند ویک نفر حرفش بد جور به دلم نشست....پیام ستاری......اگه هممون برای خدمت امده باشیم همه مشکلاتمون بعد رفتن مسول قبلی حل میشه ........شیر مادرش حلالش.......این شعر برآمده از دل رو که حاج منصور ارضی ۲ سال پیش تو مسجد ارک نجوا کرد رو از وبلاگ یه رفیق مشتی به نام حاج ابراهیم کریمی از رفقای دانشگاهیم تو بسیج هدیه به رهگذرای عروج میکنم...........

رحمت به گدایی که به  غیرتونزدرو  

هرچندکه غیرتوگوهرزرداشته باشد

خورشیدقیامت  چه کند سوختگانرا...

در شعله کجا شعله اثر داشته باشد

ما را سر این گریه به دوزخ نفروشند

هیهات شررهیزم تر داشته باشد

ما حوصله صف کشی حشر نداریم

باید که جنان درب دگر داشته باشد

مادر تو گریزیم زگرمای قیامت

مادر چه فراری زپسر داشته باشد

جز گریه رهی نیست به سر منزل مقصود

این خانه محال است که ۲ درب داشته باشد

گفتی که بیایید ولی خلق نشستند

درد است که شه بنده کر داشته باشد.............

التماس دعا انشالله همچین روزهای تو لباس احرام طواف  خانه خدا باشین.........

                                                                                                                              

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 20:52 |
.........وشهدا به غار رفتند!

 

قرار بود محوطه کنار ساختمان مهندسی بالای بلوار ولنجک امانت (۵ شهید گمنام)را به دوش بکشد.

شاید این لیاقت را داشت....!!!!

زمینی که به خاطر خوش منظر بودنش همیشه شلوغ بوده پر از ماجراهای شگرف از نوع حوالی تله کابین توچال.....

بچه های مسجد رسول اکرم(ص)ولنجک تصمیم گرفتند برای آماده سازی دل های جمع وزمین از ۲۰ روز قبل از تدفین  در محل دفن شهدا زیارت عاشورا بخوانند......

اما چند روز نگذشت که اعتراضات برخی شروع شد!!!!!

قدر ناشناسان،یادشان رفته بود که این ۵ تن هم از بچه های این مملکت بودندو عزیز ترین  چیزشان که جانشان بود جلوی دشمن تا دندان مسلح گذاشتند تا مانع از دست اندوزی استکبار بر ملتمان شوند.

اما درگیری بین موافقان ومخالفان کم کم عملی شد وبه سرعت در ۲۶ خرداد جلسه ای با حضور سردار باقر زاده برای رفع در گیریها برگزارشد

سردار به تفحصات متعدد وبه تناسب آن تاویلات قرانی اشاره کردند وگفتند....همها جامخالفتهایی از سوی برخی بوده اما دولتی نه مردمی!!!

واین بار به خاطر گشایش گره تفالی به قران زدند واین آمدکه.....

(((وهنگامی که از مشرکین وآنچه غیر از خدا می پرستیدندروی گرداندند وبه جانب غار رفتند.)))

سوره کهف آیه ۱۶

وبعد از جستجو در منطقه غاری دست ساز که در سالهای پیش توسط سازمان زلزله شناسی برای کارهای علمی حفر شده بود وبعد رها شده بود را یافتند واین چنین شدکه ....شهدا به غار رفتند وکهف الشهدا میعادگاه  دلهای عاشق شد.......

چند شب بعد از خاکسپاری در دل کوه ....حضرت ایت الله سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی شب لیله الرغائب  خود را در آنجا گذراندند وسر آغازی شد برای دلهای مشتاق عشق ایثار معرفت در بام تهران......

اگه رفتید کهف الشهدا وغربت اونجا دلتون رو لرزوند یاد همه باشید وآخر همه اگه شد منم دعا کنید آدم بشم.....

خوش بگذره......

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 21:33 |
سلام......خداقوت برهمه رفقای با مرام عروج........

امروز تو محفل خودمونیمنون با رفقا جدیدم یکیشون ۱شعری خوند که بد جور به دلم تو این اوج بی کسی نشست حیف دونستم تو وبلاگ عروج  هدیه به رهگذراش نکنم.........

                                      ای راهب کلیسا کمتربزن توناقوس......

ای راهب کلیسا کمتربزن توناقوس                           

خاموش کن صدارا نقاره میزند توس

                                     آیامسیح ایران کم مرده زنده کرده

  1.                                    بردار جان خود را با ما بیا به پابوس

                              آنجا که خادمینش از روی زائرینش

                             گرد سفربگیرند با بال ناز طاووس

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 22:43 |
سلام ...

نمیدونم از کجا شروع کنم؟! این روزا روزهای سختی رو میگذرونیم !

سخت اما شیرین!آخه میگن آدما تو سختیا ساخته میشن!

حالا فکرشو بکنین وسط این غریبستان دنیا گیر کردید و دنبال یه راه چاره میگردید!

آخ !خدا چرا این قدر دیر فهمیدم که آقا چی گفته؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همتون این حدیث رو شنیدید که آقا گفتن:

 

                 برا فرج من بسیار دعا کنید که فرج شما در فرج ماست

 

این روزا به خدا قول دادم هر کی میگه دعام کن فقط برا فرج دعا کنم!

نظرتون چیه؟بیاید از این به بعد هر کی میگه دعام کن برا ی فرج کارش دعا کنیم اما این بار این طوری:

 

                    الهم عجل لولیک الفرج...

 

 

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 15:50 |
               بسم رب مولانا المهدی

 

این جشن ها برای من آقا نمی شود

با این چراغ ها شب من پا نمی شود

.

.

.

من بیشتر برای خودم گریه میکنم

این جشن ها برای تو برپا نمی شود

.

.

.

خورشیدی و نگاه مرا میکنی سپید

می خواستم ببینمت اما

اما آقا جان انگار نمیشود...

 

      نذر قدوم پاکتون آقاجون هر چی که داریم

 

           (از طرف همه بچه شیعه ها)

      

 

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 15:18 |
مقدمه....

سلام خدا قوت.....

این روزها خیلی درگیر روزمرگی شدم خیلی خیلی.....

وبرا همین از خیلی چیزها متنفرم....

بگذریم.

قبل ازشروع سرمقاله مردادماه جا داره از زحمات یاسرخان عزیز تشکر کنم چون انگار قراره از قطار عروج پیاده بشن وبرن یه جای دور دور......از زحماتش ممنونم و

  هر کجا هست خدایا به سلامت داردش.

اما وعده صادق سید حسن نصرالله..........

قطعا شما هم این روزها خبرپیروزی حزب الله لبنان رو درمبادله با اسیران اسراییل شنیدید

همون وعده ای که سیدحسن نصرااللهیگانه شیر مرد جهان عرب قولش رو ۱۲سال قبل داده بود.....

آری سیدحسن یکی یکی به وعده هایش صداقت عمل میبخشد اما این بار ته دلم خیلی لرزید

اخه زمانی که فهمیدم حزب الله به اسراییل خبرنداده بود که اسرایش مرده انداول خوشحال بودم از این همه موفقیت و حفظ اطلاعات.....اما بعد کمی تامل...یاد ۴دیپلمات دربند اسراییل افتادم وامام موسی صدر.......

چونکه سید حسن نصرالله در روز ازادی این اسرا در حاشیه مراسم قول داد خبری از این یاران دلیرمرد جهان اسلام بیاورد.............

باز هم وعده صادق.......

اما اینکه چرا دلم لرزید از آنست که خدای ناکرده صهیونیست ها واکنش متقابل نشان دهند وخبر آزادی وسالم بودن  این ۵ عزیز را بدهد و انگاه پیکر پاک ومطهر .............

راضییم به رضای خدا توکلت علی الله.........

منتظر به ثمر رسیدن  وعده صادق دیگری از یگانه شیر مرد جان عرب هستیم.........انشالله

                                                                                            

                                         یا ابا صالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

                                               شایدحاج احمدمتوسلیان

                                          منتظر ندای یا اهل العالم توست

                                  تا این بار به جای فرمانده فتح خرمشهر

                                            فرمانده فاتح کل عالم شود

                                         ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

                                           سردا ر غریب........

                                                                                   التماس دعا

                                                                                    احمد...

                                                                                                                                                                                                             

 

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 13:45 |

کمبود وقت..... 

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای باغ گل لاله تو را وقت نداریم

باحضرت شیطان سرمان گرم گناه است

بهرسفرکرببلا وقت نداریم

هرچند که خوبست شهیدانه بمیریم

خوبست

ولی حیف که

وقت نداریم.....

 

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 13:7 |

 

عصر یک جمعه دلگیر

 

دلم گفت بگویم بنویسم که:

 

-چرا عشق به انسان نرسیدست؟

 

-چرا آب به گلدان نرسیدست و هنوزم که هنوز است

 

غم عشق به پایان نرسیدست؟

.

.

.

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد:

 

که چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست؟

 

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست؟؟؟؟؟؟؟

.

.

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار هر عاشق بی دل

 شود حس!

تو کجایی؟

 

     گل نرگس

 

    (الهم عجل لولیک الفرج)

 

 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 12:23 |
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

 

...خود نمی دانم کجا رفتم به خواب؟

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

باب لطفت را به رویم باز کن    با عزیزانت مرا دمساز کن

.

.

.

بعد ازین  نجوا خدای نیک و زشت روی برگ کاغذینه من نوشت

دوست داری مست و مجنونت کنم؟ تا ابد بر خویش مدیونت کنم؟

دوست داری همره جانان شوی ؟ با خدای خویش هم پیمان شوی؟

میدهم بر درهایت خاتمه آشنایت میکنم با

                     فاطمه

 




بی بی جونم

دلم اسیره دلبره

بی خونه و در به دره

قلبمو من میدم به شما

هدیه روز مادره

عید بزرگ بچه شیعه ها بر

 

                    آقامون مهدی فاطمه

                                              و

                   همه رفقای عروجیمون مبارک

 

             (عیدیمونو فرج آقامون می خوایم ) 

 

          یا زهرا(سلام اله علیها مدد) 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 22:25 |
سنگ با خواب اقاقی های گلدانم چه کرد؟

 

باد بازی گوش با خاک شهیدانم چه کرد؟

.

.

.

ذولفقار خسته در زنگار غیبت سر برار!

 

سینه را بگشا ببین اندوه با جانم چه کرد؟!

 

 

      امان امان ز لحظه...؟!

 

 

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 21:27 |
هو... 

امروز دم دمای ظهر بلیط بازی فینال جام حذفی رو پیش خرید کردم و نیمساعت قبل بازی با رفقا رسیدیم استادیوم شور وهیجان تا دقیقه ۸۰ زیر افتاب سوزان تهرون اشکمون رو در اورد خیلی سخت گذشت تا .........بالاخره بازی کشید به وقت اضافه اونجا بود که دیگه دل تو دل ۹۰۰۰۰ نفر عاشق استقلال نبود....تا اینکه مجتبی جباری با زدن گل دوم از رو پرتاب علیزاده  دلمون رو قرص کرد که نه انگار خبراییه.......اره....گل سوم رو هم برهانی زد تا خیالمون راحت بشه......اما بادیدن مهندس علی ابادی معاون دکتر احمدی نژادورییس سازمان تربیت بدنی یاد ۳ میلیارد تومن کمک دولت به استقلال  شدم هم خوشحال بودم هم ناراحت اخه با رفقا هر چی حساب کردیم ببینیم هر ایرانی چقدر تو این ۳ میلیارد سهیمن   ............نتونستیم  فکر کنم .....بی خیال اما هر چی باشه ارزشش بیشتر از دل شاد میلیونها جوون ایرونی نیست که هست؟........

جا داره قهرمانی تیم  پرسپولیس در لیگ رو هم به هواداراش تبریک بگم وبرای اونا هم در جام باشگاههای اسیا ارزوی موفقیت کنم...........

بعد از مدتها به میمنت دولت کریمه ......استقلال وپرسپولیس آسیایی شدند.....

زنده باد دولت نهم............

 

باز هم رنگ آسمان و دریا بر دل ما آرامش داد

.

.استقلال هم آسیایی شد....

.

بین همه تیمای دنیا عشق است

 

             استقلال...

استقلال رفت آسیا!(آبیته)

 

...

 

خدا به همراش...

 

+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 22:58 |
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

 

  (چه خبره؟)   

 



سلام و صد سلام

به همه رفقای با صفای عروج!

به بچه های افلاکی - به حاج مسعود(در انتظار ظهور) -

به دلتنگ کربلا -به پژواک داش رضا که وبلاگ نویسی رو از او آموختم...

به کربلایی جواد نجاتی - به کیمیای قلم -

 به حاج ابراهیم(ادیان ابراهیمی)به عاشقانه داداش علی که حق کاکایی بر عروج داره.....اما انگار دیگه قصد نداره وب  بنویسه....به ساز مخالف زدنای یه نفر...

و به همه اونایی که تو این یک سال ما رو با نظراتشون یاری دادند.

بچه ها عروج ازتون می خواد که بازم یاریش کنید تا بتونه قدمی

هر چند کوچیک در راه انسانیت برداره!

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ...

راستش طبق یه رسم قشنگ که از یه شهید یاد گرفتیم این بار

 ماییم که به خاطر تولد عروج به شما هدیه میدیم !!!!!!!!!!!!!!

برید به این آدرس و هدایاتونو نقد بگیرید اما

خدایی ما رو هم یاد کنید!

آدرس:تهران- گلزار شهدای بهشت زهرا-قطعه۲۶-ردیف۸۱

"شهدای گمنام"

خیلی ارادت مندیم و مخلصیم تو رو خدا ما رو هم آخر همه یاد کنید

                       (احمد و یاسر) 

 

                                  علی علی

 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 18:52 |

کوه  پرسید ز رود زیر این

 سقف  کبود                                                         

راز ماندن در چیست؟گفت:در رفتن من!

کوه گفت:و من؟گفت:در ماندن تو!

بلبلی گفت: و من؟

خنده ای کرد و گفت:در غزلخوانی تو!

آه از آن آبادی(...؟...؟...؟...؟) که در آن کوه رود---

رود مرداب شود---

و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد!و نخواند دیگر!

.

.

.

 

من و تو بلبل و کوه و رودیم

 

راز ماندن جز

 

در خواندن من ---ماندن تو---رفتن یاران سفر کرده---

سامان نیست.

 

                              بدان!

                   

         

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 8:48 |
                         بسم رب الصدیقه الشهیده

شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع

شکست ودیده زدل اشک دانه دانه گرفت

ز اشک جاری چشمم ز چشمه سار دلم

در آن سحر چمن عشق صد جوانه گرفت

ز پشت پنجره ها دیدگان پر اشکم

سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

.

.

.

یا زهرا

مصیبتی است علی را که پیش چشمانش

عدو امید دلش را به تازیانه گرفت

فراق فاطمه را بو تراب باور کرد

شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت

 

       تسلیت باد بر انتظار که روزی به دعای مادر خواهد شکست



ولایت از دید حضرت زهرا (سلام اله علیها)

اگر کسی می خواهد در مدینه لذت ببرد از راهی که حضرت زهرا(سلام اله علیها)

از کنار قبر حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلم) تا احد کنار قبر حمزه سید

 الشهدا می رفت عبور کند به نیت همراهی با زهرای اطهر(سلام اله علیها)

دیدم حضرت زهرا (سلام اله علیها) آنجاست.گفتم :ازاو سوال  را بپرسم !

گفتم:شما که بیشترین ارتباط را با واسطه فیض و وحی الهی دارید بگویید کدام بر

حق است در مسئله خلافت ؟

حضرت زهرا (سلام اله علیها) فرمودند:حق با علی است.

گفتم:اگر حق با علی است چرا علی در خانه نشسته؟

حضرت فرمودند: یا ابا عمرو پیامبر به من جمله ای گفت که اگر به تو هم می گفت

دیگر نمی پرسیدی چرا علی در خانه نشسته! تا حالا شده رفته باشی مسجدالحرام

و توقع داشته باشی کعبه دور تو طواف کند؟!

                                   "مثل الامام مثل الکعبه"

حضرت زهرا (سلام اله علیها) یک تذکر دادند:

اگر دور ولایت طواف کردید آسایش و خوشگذرانی و بی تفاوتی را از شما می گیرند!

.

.

.

و این است معنای واقعی ولایت پذیری

+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 12:4 |
هو العشق

هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد تو او را خراب کردی!

خدایا به هر که و به هر چه دل بستم  تو دلم را شکستی!

عشق هر کسی را که به دل گرفتم تو قرار از من گرفتی!

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم در سایه امیدی و به خاطر آرزویی

 برای دلم امنیتی به وجود آورم تو یکباره همه را بر هم زدی و در طوفان های وحشتزای

حوادث رهایم کردی تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی دردل

خود احساس نکنم!

تو این چنین کردی تا به غیر تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم و به جز تو به

 چیزی یا به کسی امید نبندم و جز در سایه توکل به تو آرامش و امنیت احساس نکنم!

خدایا!

خدایا!

خدایا تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم!

 

 

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:58 |

نور در عالم هر چه هست از سوختگان است که برون می تابد

 و دل در راه عشق تا نسوزد کجا نور یابد؟

"در این عالم هر چه هست از سوختگان است". شمع می سوزد نور می بخشد و پروانه نور راباز 

می شناسد و جان بر سر این معرفت می نهد و از همین است که او را پروانه خوانده اند!

چرا که او را از سوختن پروایی نیست!

                                                                                                             (شهید آوینی)


سلام...

سلام یه سلام داغ تو دومین ماه سال به همه رفقای عروجیمون!

مطالب این ماه رو به یاد شهدا وو فرمانده هان گمنام غرب بستیم!

به یاد ارتفاعات صعب العبور بازی دراز و بریدگی های ممتدش...............................

به یاد مثلث قصرشیرین-گیلان غرب-سرپل ذهاب................................................

به یاد تنگه مرصاد و صیادش...........................................................................

به یاد حاج احمدمون با اکیپ گمنامش.............................................................

خلاصه کلید این ماه دست شهدای غربه!

بچه ها اگه کار دارید یا پیغام یا هدیه ای برای شهدای غرب

بسم الله.......

ما عازمیم

کوله پشتیامون روهم هنوز نبستیم پس زود باشید که من و احمد منتظریم! امانت دارای خوبیم

هستیم.تا سه شنبه دلاتون رو به دست ما برسونید!

**************************************************************


 زاویه چند درجه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-دانشگاه علم و صنعت دو سال برق خواند.آن قدر تو دار بود که خانواده اش نمی دانستند دانشجو است!

-شایعه کرده بودند احمد منافق است!امام خواستندش! از او پرسیدند:

احمد!به شما می گویند منافق هستید؟!

گفت: بله از این حرفها میزنن .سرش را انداخت پایین.

امام گفتند:برگردوهمان جا که بودی محکم بایست.

راه می رفت ومی گفت:از امام تاییدیه گرفتم.

                       *********************************************

-در جماران شده بود از محافظان اصلی امام (ره) تا اینکه حوادث کردستان پیش آمد ومحمود رفت پیش

امام(ره) و گفت: من آموزش جنگ های چریکی دیده ام و حضورم آنجا موثر تر است .

که امام اجازه دادند و کاوه راهی شد .

-در میاندوآب سران گرهک ها به سردارانی مثل کاوه پیغام داده بودند که شما اگر توانستید میاندوآب را از

چنگ ما در آورید ما زنهایمان را دراختیارتان می گذاریم!

معروف است که محمود بعد از شنیدن این حرف به یکی از سرداران گفته بود:خیلی خوب!ما حرفی نداریم

ولی به این یاغی ها بگویید میاندوآب را از شر شان  پاکسازی می کنیم!زن هایشان هم ارزانی خودشان

 البته اگر زنده ماندند!



حرف آخر!

دنیا آنان را طلب کرد اما آنان نطلبیدند اسیرشان کرد اما جانشان را فدا و خود را رهاندند.

                                                                              امیرالمومنین(علیه السلام)

 

 

  

 

+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:28 |
آقا سلام!

کاش می دانستم "این استقرت بک النوی"

اما میدانم امسال که عقربه های ساعت

۹و۱۸ دقیقه روز پنج شنبه را نشان داد

یکسال دیگر از غیبتمان در محضرت گذشت

آقا جان!دعاکن این آخرین سال جدیدمان بی حضورت باشد.

 

میدونید بی بی حضرت زهرا(سلام اله علیها) درباره عید وجود ما چی فرمودند؟

"آگاه باشید که در زندگیتان نسیم های رحمت الهی وجود دارد آگاه باشید و از آنها استفاده کنید"

 

 سلام سال نو مبارک از صمیم قلب بهترین ها را براتون آرزو دارم

 گفتم سال نو امسالم سال جدید ما به جنوب پیوند خورد

به صبگاه دوکوهه......................................................

به غروب شلمچه.....................................................

به ساحل اروند.......................................................

به شامگاه میشداغ................................................

ما یه اکیپ بودیم موقع اومدن زلف گره زدیم و اومدیم نمی دونم شایدم موندیم .

همه میرن جنوب خودشون رو پیدا کنن من رفتم اما خودم رو گم کردم و اومدم.دلم بد تنگ بچه ها

چی بگم من قاصرم از بیان آنچه دیدم!واقعا اونجا    سرزمین امکان محال است

یه متن زیباو قابل تامل دارم در مورد رسیدن به تفکر نثار جان در راه محبوب!

                               بسم رب الشهید

یک شهید را نمی بینی که چه شیرین و چه آرام می میرد!

برای آنها که به روزمرگی خوکرده اندو با خود ماندگار شده اند "مرگ" فاجعه هولناک و شوم زوال است

گم شدن در نیستیست.آنکه آهنگ هجرت از خویش را کرده با مرگ آغاز میشود و چه عظیم اند مردانی

 که عظمت این فرمان شگفت را شنیده اند و آن را به کار بسته اند که

                                    "بمیرید پیش از آنکه بمیرید"

فرمان قاطع و کننده وحی در فضای درونم می پیچد و صدای زنگ های این کاروانی که آهنگ رحیل کرده

 است را میشنوم. هجرت آغاز شده و میدانم این آتشی که اکنون چنین دیوانه در من سربرداشته نه یک

حریق که آتش کاروان است آتشی که به راه میماند و کاروان می گذرد...

                                                                                                 (مرحوم دکتر علی شریعتی) 

 

من عاشقم یا...

همه کس تو را برای خود می خواهند و عاشق تو را برای تو!

یادمان باشد فقط یک نفر عاشق ماست که او عشق را بین دیگران برای ما تقسیم میکندو او تنها پناهم

             خداست

 

از خواص رو نکرده شربت آبلیمو جبهه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دو تا بچه یک غول را همراه خودشان آورده بودند و های های می خندیدند.

گفتم:این کیه؟

گفتند:عراقی

گفتم:چه طوری اسیرش کردید؟

می خندیدند گفتند:از شب عملیات پنهان شده بوده اون وقت تشنگی فشار آورده وبا

 لباس بسیجی های خودمان آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بعد پول داده بود.

این طوری لو رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

کلام آخر!

مرا بالیست از پرواز مانده           قدم هاییست در آغاز مانده

شهیدان دست هایم را بگیرید         منم همراه از ره باز مانده

خدا جون حرف آخرم همون کلام مولا علی(علیه السلام):

الهی چون است که چشیده ها خاموشند و نچشیده ها در خروش و غوغا

شعارمون یادتون نره!

****مازنده به آنیم که آرام نگیریم****موجیم که آسودگی ما عدم ماست****

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 0:52 |
 

( السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام)

 فرارسیدن ماه محرم حسینی رابه همه آزادگان جهان تسلیت عرض مینمایم

توهم چو من سر کویت هزار ها داری

                                  ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد...

                                                       

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی...

                     باقلم نقش حبابی بر لب دریاکشید

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش

                              عکس حیدر کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش سختی ودرد وصبروایمان رابکش

                              گریه کرد آهی کشیدوزینب کبری کشید

گفتمش بر روی کاغذ غشق را تصویرکن

                            در بیابان بلا تصویری از سقا کشید...

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 23:34 |

         انالله وانا الیه راجعون...

 

     ازجمع مقربان رب صمدی

                 ارشادکنندگان خلق احدی

افسوس برفت ان پناه طلاب

            یارعلما آیت حق مجتهدی....

حسین جان چه سری در شب پنجم محرم توست که عاشقانت را به میهمانی خویش میخوانی....روح ملکوتی عالم ربانی معلم اخلاق

ایت الله مجتهدی تهرانی در شب پنج محرم الحرام حسینی همزمان با سالگردعروج شهدای مسجد ارک به سوی کربلا پرواز کرد....

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 23:14 |
علمدار عاشورایی حزب الله لبنان سید حسن نصرالله...

آمریکاشیطان اکبراست ودشمنی او باما افتخارماست...

روز ۲۹ دی که مصادف بود با روز عاشورای حسینی هول وحوش ساعت ۷ خودم رو اماده کردم تا برم به یکی از بزرگترین وسیاسی ترین مجالس عزاداری در کشورمون برم مجلس ساعت ۹ شروع میشد اما از ساعت ۸ دیگه مسجدارک جایی برای عشاق نداشت مجلس با شور وهیجان وصف ناشدنی انجام گرفت چون اونجا مداحی مرثیه ثرایی میکنه که در اخلاصش شک وتردیدی نیست استاد عزیز حاج منصور ارضی....بعد نماز عصر که اومدم خونه تا خونمون روطبق یه سنت قدیمی برای ۳ شب عزاداری محفل بیت العباس اماده کنم تلوزیون کانال خبر داشت مستقیم برنامه عزادراری مردم لبنان رو در جنوب بیروت نشون میداد با دیدن اون همه جمعیت از جام خشک شدم چون با اون سفری که سال ۸۲ به لنان داشتم فکر نمیکردم این همه نفر برای عزاداری روز عاشورا بیان.....از همه مهمتر سید حسن نصرالله رو دیدم چون نگینی در صدف در میان مردم با همان لحن حماسی همیشگی سخن میگفت ...اری علمدار عاشورایی حزب الله لنان امد در میان مردم تا بگوید انانکه توان انتخاب شهادت را ندارند مرگ به سراغشان خواهد امد او هم بدون هیچ واهمه ای از ترور بعد از مدتها در روز شهادت سالار شهیدان حاضر شد تا بگوید بعد از شهادت فرزندش سید هادی نصرالله او هم اماده شهادت در را هی که انتخاب کرده است اما وی سخنی گفت که به زلزله سیاسی در اسراییل انجامید...

ما فیلم ها واسنادی داریم از نحوه برخورد اسراییلیها با کشته شدگانشان که  انرا در موقع خودش ارایه دادیم ومیدهیم به عموم که چه گذشته بر کشته شدگان نظامی اسراییل....اجساد نظامیان اسراییلی در نزدمان است که انان با کشته شدگان نظامیشان چه کرده اند....

درود بر تو باد ای سید حسن نصرالله علمدار عاشورایی امام حسین (ع)

 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 22:53 |
 

امر به ورزش امر به معروف است.مقام معظم رهبری

بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی شهرری برگزار میکند..

مسابقات فوتبال یادواره حاج احمد متوسلیان

با حضور یکصد دانشجوی دانشکده علوم انسانی

در قالب ۱۲ تیم

زمان=۱۸ آذرماه لغایت ۲ دیماه سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی

محل برگزاری رقابتها....زمین چمن مصنوعی میدان صفاعیه شهرری


برنامه هفته اول بازیها زمان شنبه مورخ۲۴/۹/۱۳۸۶

گروه الف...مهر      یوونتوس   ساعت ۸  صبح

           شهیدکاظمی        پاسارگاد ساعت۳۰/۸

گروه ب..طلایه داران     رعال مادرید  ساعت۹ صبح

        ستاره های سرخ   شهید اسکندرلو  ساعت۳۰/۹ صبح

گروه ج..شهید اسعدی پور    بوکاجونیوز ساعت۱۰ صبح

         شهدای ری        امید شمیران ساعت۳۰/۱۰ صبح


برنامه هفته دوم مسابقات مورخ یک شنبه ۲۵/۹

گروه ب.طلایه داران         ستاره های سرخ ساعت۹ صبح

        رئال مادرید   شهیداسکندرلو ساعت۳۰/۹ صبح

گروه ج شهدای ری    بوکاجونیوز  ساعت۱۰ صبح

       شهیداسعدی پور         بوکاجونیوزساعت۳۰/۱۰

گروه الف مهر    پاسارگاد       ساعت۱۱

          شهیدکاظمی      یوونتوس         ساعت۳۰/۱۱


برنامه هفته سوم رقابتها مورخ سه شنبه۲۷ /۹

گروه ج ..شهدای ری        شهید اسعدی پور ساعت۹صبح

         امیدشمیران           بوکاجونیوزساعت۳۰/۹

گروه الف پاسارگاد  یوونتوس ساعت۱۰

         شهیدکاظمی      مهرساعت۳۰/۱۰

گروه ب   شهید اسکندرلو        طلایه داران ساعت۱۱

       رئال مادرید          ستاره های سرخ ساعت ۳۰/۱۱

  بازیهای مرحله دوم رقابتها یادواره جاویدالاثرحاج احمد متوسلیان...

بازی اول راس ساعت۱۳ مورخ ۱/۱۰/۸۶ شهدای ری۱-شهیدکاظمی۳  دوم راس ساعت۳۰/۱۳                  رئال۱-امیدشمیران ۰

بازی سوم  راس ساعت۱۴                   یووه۱-طلایه داران۲

بازی چهارم راس ساعت ۳۰/۱۴         شهیداسکندرلو۱-بوکا۳

ضمن ارزوی موفقیت برای تمامی تیمها به اطلاع میرساند بازیهای مرحله دوم راس ساعت اعلام شده برگزار گردیده ودر صورت تاخیر بیش از ۵ دقیقه تیم مقابل برنده میدان اعلام میگردد


 

 

 

 

در انتها از سرپرستان تیمها دعوت میگردد جهت اگاهی از قوانین مرحله دوم به  دفتر بسیج دانشجویی مراجعه نمایند

تیمهای برنده بازیهای مرحله دوم به  مرحله ۱ چهرم نهایی صعود میکنند

 


مرحله نیمه نهایی مسابقات یادواره جاویدالاثر

     حاج احمد  متوسلیان وسه دیپلمات ایرانی ربوده

     شده توسط اشغالگران قدس....

     چشم به راهیم سردار غریب جبهه ها...

بازی اول ساعت ۳۰/۱۲ دوشنبه ۲/۱۰ بوکا۰-طلایه داران ۲

  بازی دوم ساعت۱۳ دوشنبه ۲/۱۰  شهیدکاظمی۵-رئال۶ پنالتی 

برنده بازیهای فوق به امید حق تعالی به فینال صعود میکنند


فینال رقابتهابین دوتیم رئال-طلایه داران

زمان....دوشنبه ساعت۱۳ مورخ ۱۱ دی

 

در صورت تغییر و تحول بازیکنان در تیمها ونقل وانتقال/ سرپرستان تیمها حتما به مسول بازی  اعلام کتبی کنند...

موفق باشید وسلامت...

 


مقررات بازیها واطلاعات تکمیلی مربوطه....
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 20:39 |
       کمپوت راهنمااااااااااا

 

یکی از معجزات   الهی که منجر به پیروزی عملیات فتح المبین شد

اخرین شناسایی شب قبل از عملیات بود.من وحسین قجه ای ومحسن وزایی برای یافتن بهترین مسیر هدایت گردان به پشت جبهه دشمن وتصرف توپخانه انها به ماموریت رفتیم...

پس از اتمام کار شناسایی برای استراحت دور دور هم نشسته وکمپوتی باز کردیم ودر حالیکه آرام صحبت می کردیم  مشغول خوردن شدیم وبه یکدیگر تاکید میکردیم که قوطی خالی را با خود ببریم تا نشانی از خود به جای نگذاشته باشیم.

با خوشحالی به مقر باز گشتیم پس ار ارایه گزارش کار ناگهان به خاطر آوردیم که غفلت  کرده وقوطی را همان جا گذاشته ایم.....دیگر کاری نمیتوانستیم بکنیم وفقط به خدا توکل کردیم...

اوایل شب بعد چند ساعتی پس از حرکت گردان محسن وزوایی با بیسیم اعلام کرد که راه را گم کرده است.....همه نگران بودند حتی فرمانده مان حاج احمد متوسیان(فرمانده ای که  با گذشت چندین سال اسارت  همچنان چشم به راهش مانده ایم ...خدایا  چقدر   انتظار مگر...)به سجده رفته وبا گریه به پروردگار التماس می کرد...چند لحظه بعد خبر داده شد که گردان راش را پیدا کرده وعملیات با رمز یا فاطمه الزهرا(س)آغاز شد......بعدها فهمیدیم فرمانده گردان مسیر را از روی همان قوطی جامانده پیدا کرده است...همیشه میگفتم خدا اینگونه شری را به خیر رقم زد

                           (به روایت شهید حاج عباس کریمی)

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 17:30 |
        سوال از ما......فسفر سوزوندن از شما....!!!

 

۱-اگرقرارباشدفردا بمیری از امروز تا فردا چه کار می کنی؟

۲-اگر قرار باشد خدا لطفی در حقت بکند از او چه می خواهی؟

۳-اگر از تو بخواهند آرامبخش ترین جای دنیا رانام ببری چه میگویی؟

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 15:55 |
برنامه غذایی بسیار مفید وپرانرژی با سس مخصوص خانواده...

هنگام ازدواج بیشتر با گوشهایت مشورت کن تا با چشم هایت...

شوهر باید مغز خانه باشد وزن قلب آن...

زن وشوهر مستعمره یکدیگر نیستند بلکه هر یک امانتی الهی در دست دیگری است...

همیشه حق با شماست...!!!اما مهربان بودن را انتخاب کن..

افراد ریا کار همیشه در افساید گل میزنند.....

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 15:47 |
جملات خوردنی.......

روزی به تقدیر است اما تو در تدبیر کوتاهی نکن...

اگر با گذشت زمان چیزی از انسان کم   نمیشد خدا انقدر بزرگ نمی ماند...

برای اینکه به بالا برسی باید از ژایین دل کند...

رادیوی ذهنتان را روشن کنید ایستگاه رادیویی همیشه برنامه دارد ...فقط باید موج رادیو رو خوب تنظیم کنیم...

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 15:41 |
جملات خوردنی.......

روزی به تقدیر است اما تو در تدبیر کوتاهی نکن...

اگر با گذشت زمان چیزی از انسان کم   نمیشد خدا انقدر بزرگ نمی ماند...

برای اینکه به بالا برسی باید از ژایین دل کند...

رادیوی ذهنتان را روشن کنید ایستگاه رادیویی همیشه برنامه دارد ...فقط باید موج رادیو رو خوب تنظیم کنیم...

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 15:39 |

 تکیه بر غیر خدا تکیه بر تار عنکبوت است(عنکبوت/۴۱)

قران برای مومنان چیری جز شفا ورحمت نیست   اسرا /۸۲

هر کجا باشید حتی در کاخهای استوار ساعت مرگ شما فرا خواهد رسید ...نسا/۷

ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم...ق/۱۶

یاد خداوند آرامبخش قلب هاست...رعد/۲۸

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 15:30 |

مسافر پرواز رمضان سفر بخیر...

به خدا سلام برسان......


گفت،این روزها غم وشادی به هم آمیخته اند،شادی از فرا رسیدن عید سعیدفطر واندوه از عبور ماه مبارک رمضان

گفتم واین سخن ورد   زبان همگان که

(عید رمضان آمدوماه رمضان رفت

صدشکر که این آمد وصدحیف که آن رفت)

گفت،انشاالله که ماه مبارک رمضان از همه مسلمانان رضایت داشته وراضی رفته است....

گفتم از همه راضی  رفته است

گفت، ازکجامیدانی که راضی رفته است

گفتم اولا که لطف خدا بر همه جا وهمه چیز گسترده است و

ثانیا همین که همه ساله می رود وسال دیگر بر می گردد نشان دهنده

آن است که راضی رفته است..!

چون اگر راضی نرفته باشد سال بعد بر نمی گردد!!...

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 17:40 |


Powered By
BLOGFA.COM


نتائج الثانوية السورية بحث بل الأسماء | نتائج امتحان الشهادة الثانوية في سورية 2011 | سوريا نتائج الثانوية العامة 2011 بالاسم | نتائج الثانويةالعامة سورياحسب الاسم |